پدرم گویی از آسمان آمده بود
با دروغ بیگانه بود شیر مردی از جنس صداقت از تبار بهار که با بدی سر سازش نداشت از دهانش صفا می بارید و از چشمانش مهربانی پا بر روی موری ننهاد اما با رفتنش قلب مرا آتش زد من و درختباغ بودپر برگ و درختباغ پر گل و پر باروبرباغ پر پرنده و سرسبزمن چون پرنده ایسبکبال و نغمه خوانمست و رقصانمن و درختهر دو غافل از خزانخزان آمدزد به باغباغ خشکیددرخت برگ و بارشریختمن بال و پرم
برچسب:
نویسنده: نیکی مقدم